
ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ: ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﻧﯿﺸﺎﺑﻮﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ گذﺭﺍﻧﺪﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺳﭙﺎﻩ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺑﻮﺩﻡ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﮐﺘﺮ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩﺍﯼ ﻣﯿﮕﺬﺷ...
ادامه مطلب
نماز اول وقت و رضا شاه (پيشنهاد ميكنم بخونيد ، خيلى زيباست) بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت چند دقیقه. بعداز ورودما اذان مغرب گفتند آقای پیرکراواتی،با...
ادامه مطلب
روزی شخص نانوایی، مردی با لباس کهنه و فقیرانه ای را دید که به طرف مغازه اش می آید... با خودش گفت حتما این فقیری است! که می خواهد نانی را گدایی کند.وقتی آن مرد رسید گفت نان تمام شده، مرد از آنجا دور ش...
ادامه مطلب
داستان : مرد قهوه چی مرد قهوه چی متوجه رفتار آشنای او شده بود، حتی از نشستن پیرمرد روی میزی که نزدیک پیشخوان بود و معمولا جز دوستان کسی از آن استفاده نمی کرد، کمی متعجب شده بود. جلو رفت و گفت: ...
ادامه مطلب
شهر مرزی با اینکه بیش از ده روز از پایان جنگ گذشته بود، ولی هنوز جشن و سرور در شهر کوچک مرزی به حدی بود که تشخیص روز دهم با روزی که صلح آغاز شده بود، بدون کمک تقویم مشکل بود. آرایشگاهها اصلاح م...
ادامه مطلب
وطن زمانی عاشق شده بود که هنوز نه زبان بلد بود و نه به درستی میدانست که کجا و برای چه آمده. ولی زمانی فهمید، که هم زبان بلد بود و هم می دانست که کجا و به چه منظور آمده. او حتی درک کرده بود که ...
ادامه مطلب
جعفر خان از فرنگ برگشته داستان نمايش از اين قرار است كه جعفرخان فرزند يكي از اعيان تهران پس از هشت سال به ايران برگشته است، مادرش مصمم است زينب دختر عمويش را به عقد وي درآورد تا ببيند: ببيندد ...
ادامه مطلب
بازگشت خفه کرد اینقدر زنگ خونه رو زد. شلوارمو پوشیدم و رفتم جلوی در ، بازم اخطاریه برای بابا. پرتشون کردم روی میز وسط اتاق.بلوزمو پوشیدم ، کتری رو گذاشتم روی گاز. تا ساعت دوازده داشتم تو روزنا...
ادامه مطلب
یک شکارچی، پرنده ای را به دام انداخت. پرنده گفت....... مثنوی معنوی یک شکارچی، پرنده ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده ای و هیچ وقت سی...
ادامه مطلب
داستانهای پند آمورز و البته کوتاه روح های بزرگ را از دو جا می توان شناخت:یکی از نیاز بیشترشان و یکی از دردهای بیشترشان! "دکتر علی شریعتی" ****************************************** ازدواج مثل ...
ادامه مطلب
طلبه ای که به لوستر های حرم حضرت امیر المؤمنین (عليه السلام) اعتراض داشت فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده : یکى از طلبه هاى حوزه با عظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى ...
ادامه مطلب
آموزش استفاده از 1 گیگ اینترنت رایگان یک ماهه همراه اول برای همه مشترکین اعتباری و دایمی 1 گیگ اینترنت رایگان 1 ماهه همراه اول برای همه مشترکین اعتباری و دایمی ابتدا اپلیکیشن "همراه من" را نصب یا آپ...
ادامه مطلب
داستان زیبای عابد و ابلیس در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند. عابد خشمگین شد ، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ــــــــــــــــــــــ...
ادامه مطلب
باسلام : خدمت هموطنان عزیز اینجانب در دست تهیه یک فکر نو هستم که قطعات و یا وسایل برقی و حتی غیر که کمیاب هستند یا در دسترس شما نیستند را برایتان تهیه کنم فرقی نمی کند فقط شماعکس و نوع مدل را به آ...
ادامه مطلب
چطور بود که برادران حضرت آدم با خواران خود ازدواج کردند؟! حلال و حرام اموری بودند که برخی از آنها در هر دوره و هنگام نزول شریعت جدید تغییر می کردند و حتی پاره ای از حلال ها و حرام ها در همان دوره عوض...
ادامه مطلب
داستان زنان و ازدواج حضرت یعقوب (ع) با سلام در مورد ازدواج یعقوب دو قول وجود دارد: 1- بدنبال خوابى که یعقوب دید به منطقه حران رفت و طبق مأموریت به خواستگارى دختر "لابان" حاکم حران رفت اما از آنجا که...
ادامه مطلب
صفحه اول روزنامه ها همانطور که حتما از طریق تلویزیون با خبر شدید ،از مورخ 5 تا 24 آذر سال جاری مهلت دریافت کارت سوخت را دارید بنابراین در ادامه به شرح مراحل درخواست کارت سوخت می پردازیم. ببینید >>>>>...
ادامه مطلب
آنچه در زیر می خوانید طریقه قرائت نماز آیات است:نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد ، که به دو روش خوانده می شود .صورت اول: بعد از نیت و تکبیرة الاحرام، حمد و سوره خوانده شود و به رکوع برود، سپس سر از رکوع برداشته و دوباره حمد و سوره را بخواند و به رکوع رود و باز سر از رکوع بردارد و حمد و سوره بخواند و به رکوع رود و سپس سر از رکوع بردارد و همین طور ادامه دهد تا یک رکعت پنج رکوعى که ق...
ادامه مطلب
*داستانی بسیارجالب وآموزنده ازبهلول*حتمابخونید """""""""""""""""""""""""""""""" *بهلول شبی در خانه اش مهمان داشت ودر حال صحبت با مهمانش بود كه قاصدي از راه رسيد. قاصد پيام قاضي را به او آورده بود. قاضي مي خواست بهلول آن شب شام مهمانش باشد. بهلول به قاصد گفت: از طرف من از قاضي عذر بخواه ، من امشب مهمان دارم ونمي توانم بيايم.* *قاصد رفت و چند دقيقه ديگر برگشت وگفت: قاضي مي گويد قدم مهمان بهلول هم...
ادامه مطلب
داستان جالب درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه داستان جالب درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخت...
ادامه مطلب